نظر علي الطالقاني

48

كاشف الأسرار ( فارسى )

و العقد و الرّضا بان لا إله الّا اللّه ) الخ 47 . يعنى آنچه بر قلب واجب است اقرار و معرفت و تصديق و تسليم و عقد و رضا است به وحدانيّت خدا . و در حديث ديگر از صادق ( ع ) نقل مىكند پس از آنكه فرمود ايمان به همهء جوارح مقسوم است و ايمان ، همهء او عمل است و قول هم عملى است از آن اعمال ، و حديث طولانى است ، بعد فرمود ( فامّا ما فرض على القلب من الايمان فالاقرار و المعرفة و العقد و الرّضا و التّسليم بان لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له الها واحدا لم يتّخذ صاحبة و لا ولدا و انّ محمّدا عبده و رسوله و الاقرار بما جاء من عند اللّه من نبىّ او كتاب فذلك ما فرض اللّه على القلب من الاقرار و المعرفة و هو عمله ) 3 بعد شاهد آورد آيهء وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً 48 و آيهء أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ 49 و آيات ديگر را ، بعد فرمود پس اين است آنچه خدا بر قلب واجب كرده از اقرار و معرفت و اين است عمل او و اين است رأس ايمان . و شواهد بسيار است . و ايضا آياتى كه امر به گفتن فرموده مثل قُولُوا آمَنَّا 50 ، دلالت بر وجوب گفتن مىكند اگر حمل بر قول لفظى نمائيم ، و واجب بودن غير از ايمان بودن است كه به ترك او كفر لازم آيد . و شكى نيست در وجوب شهادتين در نماز واجب و اقرار لفظى به معاد در آيهء مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ 51 و سخن در اين جهت نيست . با آنكه دانستى كه آنچه نقل شده اين است كه به اين قول از اماميّه قائل ندارد مگر خواجه ( قدّس سره ) در تجريد ، و در كتب ديگر موافقت اصحاب نموده . با آنكه آن برهان عقلى كه اقامه نموديم زياده از ايمان قلبى را نمىرساند و ادلّه و براهين اين مطلب بسيار است و لكن چون كم فائده است به همين اكتفا شد . فرع ظاهر آن است كه محل سخن ، شهادت نسبت به خدا و رسول باشد و امّا شرط ايمان بودن شهادت لفظى نسبت به ائمّه ( ع ) و نسبت به معاد علاوه بر معرفت و اعتقاد و محبّت تام ، بسيار از ادلّه دور است . تنبيه اگر كسى اقرار لسانى را جزء ايمان بداند و مع ذلك شرط نمايد عدم انكار او را